انسان شناسی
اصطلاح « انسان شناسی» یا «مردم شناسی» بازگردان واژگان Anthropologieو Ethnologie به معنی اتنولوژی است که از سال ۱۷۸۷ «شوان Chavanne »سویسی آن را به کار بردهاست. این رشته، اکنون برای مطالعه جوامع ابتدایی و انسان فسیل در کنار انسانشناسی جسمانی به کار میرود. مردمشناسی زندگی اجتماعی و حیات فکری و فرهنگ انسان را با توجه به سیر تاریخی و مناسبات طبیعی و اجتماعی بررسی میکند و ویژگیهای جسمانی و زندگی فکری و فرهنگی انسانهای نخستین و جوامع ابتدایی را میکاود. میتوان گفت این علم آیینه تمام نمای جامعه معاصر است یعنی میتواند علل به وجود آمدن سازمانها و بنیانهای کهن فرهنگی جامعه بشری را که برخی در جوامع معاصر رایج و برخی دیگر متروک شدهاند کشف نماید.(فربد،1376: 2-4)
تحقیقات و نظرات متخصصان این رشتهها نشان دادهاست که هرجا مطالعه دربارهٔ انسان به صورتی عمومی و کلی و همهجانبه است اصطلاح آنتروپولوژی، و هر جا به صورتی منطقهای، محدود و مربوط به یک زمینه است، اصطلاح اتنولوژی به کار میرود. در سال ۱۳۴۹ «شورای وضع و قبول لغات و اصطلاحات اجتماعی» با در نظر گرفتن همه جوانب و مراتب، اصطلاح انسانشناسی را در مقابل کلمه آنتروپولوژی، به مفهوم وسیع کلمه (مطالعه عمومی انسان، شامل جسمانی، باستانی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی) و اصطلاح مردمشناسی را در مقابل کلمه اتنولوژی، به معنی مطالعه هر یک از نهادهای انسانی (اقتصادی، اجتماعی، دینی، سنتی و فرهنگی) در محدوده معین برگزید. (روح الامینی،1377: 38)
هدف مردمشناسی مشاهده جوامع برای شناخت «واقعههای اجتماعی» ست، که به ثبت و ضبط این واقعهها پرداخته و آمارهای مربوط را تدوین و برقرار میسازد و به انتشار اسناد و مدارک معتبر میپردازد.(عسکری خانقاه،1373: 81)
مهمترین موضوعات انسان شناسی در حیطه علاقه به این عبارت هستند: روابط خویشاوندی، نظامهای فرهنگی اسطورهها ، مناسک، ادیان ، زبان، باورها و اشکال قدرت.
تاریخچه انسانشناسی در مشرق زمین (ایران)
انسانشناسی از کهنترین علوم بشر به شمار میآید، چراکه انسان همیشه دنبال یافتن منشاء پیدایش خود بوده و به همین منظور افسانهها و داستانهای فراوانی نیز ساخته و پزداخته است .
انسانشناسی در مشرق زمین برخلاف عالم غرب بیشتر قالبی مذهبی و دینی داشته است. حقیقت انسان،نحوه تکون و آغاز حیات او، سرنوشت و سرانجام و جایگاه او در نظام هستی مطالبی است در شرایع توحیدی و ادیان غیر توحیدی مثل هندوئیسم و بوئیسم (با نگرشهای مختلف) مورد توجه بوده است. تاریخچه انسانشناسی از شرایع آسمانی مانند اسلام به آغاز خلقت انسان برمیگردد. انسان از همان آغاز خلقت معمول به شناخت حقیقت،ظرفیتها،قابلیتها و سعادت و کمال بوده است. دلیل این این همه توجه به شناخت انسان این است که انسان از نظر اسلام به عنوان خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین برگزیده شده است (بقره،33-31) و رسیدن به این هدف فقط از طریق شناخت حقیقت انسانی ، تواناییها ،کمال و سعادت واقعی و راه وصول به آن ممکن خواهد بود .
از نظر اولین انسان – حضرت آدم – اولین خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین بوده است. او مسجود فرشتگان واقع شد و دیگر افراد انسانی نیز موظف هستند در جهت خلافت الهی گام بردارند(صدر،1359: 9-11)
اندیشمندان اسلامی هم در طول قرون متمادی آثار فراوانی درباره شناخت انسان تألیف کردهاند، بخصوص عارفان اسلامی در کنار بحث توحید و شناخت خدا بحثهای زیادی درمورد ویژگیهای خلیفه خدا و انسان کامل ارائه کردهاند. کتابهایی مانند تمهید القواعد ، شرح فصوص قیصری، فتوحات ابن عربی، مصباح الانس و... از این قبیل است . همچنین فیلسوفان اسلامی مانند بوعلی سینا و ملاصدرا نیز بخشی از آثار فلسفی خود را به مبحث شناخت انسان اختصاص دادهاند.
به روایت زرین کوب نخستین متن سفرنامه فارسی که به عنوان متن مستقلی نوشته شده سفرنامه ناصر خسرو است. این سفرنامه محصول سفری است که ناصر خسرو از خراسان بزرگ آغاز می کند و برای سفر حج به مصر می رود و از آنجا به مکه می رود و در مسیر خود از بسیاری از شهرهای ایران دیدن می کند و از عراق و شام و.... دیدن می کند و بعد به دربار باطنی ها می رود و در آنجا به مقام نیابت باطنی ها می رسد و به عنوان یک صوفی باطنی-دین گرایش های عرفانی پیدا می کند و بعد به خراسان بازمی گردد و به عنوان نایب بزرگ باطنی ها به تبلیغ آنان می پردازد.
ناصر خسرو گزارش هایی در مورد اماکن و آدم هایی که با آنها ملاقات کرده می نویسد، در مورد مقیاس های اندازه گیری در مورد آب و هوا و اندکی در مورد وضعیت اقتصادی، وضعیت راه ها روستاها و شهرها و فرمانروایان و مالکانی که با آنها ملاقات داشته و شخصیت های بزرگ ادبی ونویسندگانی که دیدار کرده را توضیح میدهد. بعد از این سفرنامه تا قرن 17 میلادی دیگر چیزی به عنوان گزارش دست اول نداریم جز یکی دو کتاب شرح وقایع و خاطرات که آقای احمد اظرف در یک مقاله مفصلی به عنوان " وقایع نگاری و خاطره نویسی" در مجله ایران شناسی آن را چاپ کرده است. به روایت ایشان ما تا قرن 17 به جز یکی دو کتاب، سفرنامه دیگری نداریم. آغاز روند نگارش مشاهدات دست اول ایرانی ها از 1800 به بعد شروع می شود و از سال 1802 و آن حدودها میرزا ابوطالب خان اصفهانی که از اصفهان به هندوستان مهاجرت کرده بود و از هندوستان به لندن می رود و کتابی به نام "سفرنامه ابو طالب خان اصفهانی" را می نویسد. بعد از آن ما "کاروان معرفت" را داریم که در سال 1814 نوشته شده است. عباس میرزای نایب السلطنه وقتی که ماموریتش به عنوان کنسول بریتانیا،به پایان می رسد و قصد عزیمت به لندن را دارد، عباس میرزا از او خواهش می کند که 5 جوان ایرانی را با خود به لندن ببرد تا این که این جوانها در دانشگاه های لندن در مورد علوم جدید تحصیل کنند. که از جمله اینها میرزا صالح شیرازی است که در تاریخ و علوم انسانی و ادبیات تحصیل می کرد و هنگامی که در سال 1818 به تبریز بازگشت یک سفرنامه ای از خود به جا گذاشت به نام" سفرنامه میرزا صالح" و همچنین با خود یک دستگاه چاپ آورد و در واقع اولین روزنامه های ایران توسط آن چاپ شد. این سفرنامه درواقع اولین توصیفات دست اولی بود که یک ایرانی از دنیای اروپا ارائه می کرد و در آن درباره نظام سیاسی و جایگاه مردم، پارلمان، تفکیک قوا، علوم مدرن و نوین و بیمارستان و تیمارستانها و مدارس و درباره آزادی بیان، آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حاکمیت قانون و به خصوص در مورد جایگاه زنان و تفاوت های فرهنگی که بین جامعه غرب و اروپا و ایران وجود داشت توصیفات و گزارش های دست اولی را ارائه می کرد.
در واقع این توصیفات نوعی مردم نگاری تلقی میشود. اگر مردم نگاری را توصیف شیوه زندگی یک گروه یا یک قوم بدانیم، این گزارش ها مردم نگارانه هستند. اگرچه سیستماتیک نیستند، اگرچه دارای چارچوب های تئوری و نظری نیستند، ولی توصیف های دست اولی هستند که محصول مشارکت افراد ایرانی هستند. از جمله دستاوردهای سفرنامه میرزا صالح این بود که بعدها استمرار پیدا کرد و عده کثیری از ایرانیان وارد غرب شدند و سفر کردند و سفرنامه های متعدد نوشتند از جمله حاجی سیاح و .. تا به آقای نراقه ای در انقلاب مشروطه و ده ها سفرنامه مثل سفرنامه حاجی واشنگتن و ... تعداد کثیری از سفرنامه هایی که ایرانیان در مورد غرب نوشته اند آقای دنیس رایت سفیر بریتانیا در ایران قبل از انقلاب، در دو جلد کتاب به نام "ایرانیان در بین انگلیسی ها و انگلیسی ها در بین ایرانیان" جمعآوری کرده که در این کتاب ها شرح مبسوطی از گزارش هایی را که ایرانیان در مورد انگلیسی ها بیان کردهاند را نوشته است
تاریخچه انسان شناسی در مغرب زمین
جهان غرب از لحاظ تاریخی سه دوره در رابطه بقا انسان شناسی گذرانده است. در دوره اول که از آن به دوره فلسفی تعبیر میشود سقراط به عنوان اولین فیلسوف یونانی است که انسان را موضوع تفکر و اندیشه فلسفی خویش قرار داده است. مرحله دوم انسان شناسی با ورود دین مسیحیت در کالبد اندیشه فرهنگ غرب آغاز شد و با نگرش ایمان گرایانه و تکیه بر کتاب مقدس انسان شناسی دینی را مطرح کرد که به دلیل کمرنگ کردن نقش در بسیاری موارد با مضامین عقلی در تضاد بود.
در مرحله سوم انسان شناسی در غرب به عنوان علمی مستقل مطرح شد(واعظی،1377: 6). مغرب زمین در قرن هجدهم شاهد ظهور انسان شناسی با موضوع انسان بود که این کار حاصل پیوست سه جریان همگرا است :
1- مطالعات طبیطعت شناسانی چون بوفون (1707-1788م) که تلاش میکنند انسان را در میان سایر موجودات طبیعی طبقه بندی کنند. به عقیده وی انسان دارای خصوصیات خاصی است که او را از جانواران تفکیک میکند. ویژگیهایی مانند سخن گفتن، اندیشه ،قابلیت ابداع،زندگی در جامعه و به عبارت دقیقتر، زندگی در جامعهای زیر مدیریت قوانین و ضوابز اخلاقی،حاکی از این حقیقت است که حتی میان تکامل یافتهترین نوع جانوری و تکامل نایافتهترین نوع انسانی هم نمیتوان طیفی مشاهده کرد. چرا که انسان دارای طبیعتی متفاوت از حیوانات است و هرگز نمیتوان به صورت محسوس و تدریجی از انسان به میمون رسید.
2- تأملات فیلسوفان روشنگری از روسو تا کانت که دنبال ارائه یک نظریه در مورد طبیعت انسانی بودند. در این قرن فلاسفه به تأمل درباره طبیعت انسان پرداخته، دیدگاههای خود را درباره بنیانهای انسانیت مطرح کردند؛ دیوید هیوم در «رساله طبیعت بشری، ژان ژاک روسو در سال 1755 کتاب « گفتار در باب منشاء و بنیانهای نابرابری میان انسانها » و کانت فیلسوف آلمانی در سال 1798 کتاب «انسان شناسی از دیدگاه عملگرا» را منتشر کردند.
3-روایتها و مشاهدات حاصل از دومین موج بزرگ سفرهای اکتشافی در آفریقا ،آمریکا و اقیانوس آرام مانند سفر اکتشافی کاپیتان کوک یا بوگن ویل به جزایر اقیانوس آرام (دوریته،1382: 32-31)
این روند مطالعه در مورد انسان با اصطلاح انسان شناختی تا مدتها در دایره جوامع ابتدایی بود به طوری تصور میشد این علم تنها مختص این جوامع هست در حالی که این وظیفه باید به کل جوامع بشری بپردازد.
آغاز علم مردمشناسی را باید در نیمهٔ قرن نوزدهم قرار داد. در این زمان است که برای نخستین بار با ظهور گروهی از نهادها روبه رو میشویم که تلاش میکنند از مجموعهٔ دادههای گردآوری شده به وسیلهٔ جهانگردان، میسیونرها و فاتحان از یک سو و مجموعهٔ تفکرات فلسفی و اجتماعی گروهی از اندیشمندان اروپایی دربارهٔ آن دادهها و دربارهٔ ذات و سرنوشت انسان از سوی دیگر، دست به تألیف زده و علمی تازه را با مکانیسمها و روش شناسی خاص آن به وجود بیاورند. مردمشناسی عمدتاً در کشورهای انگلیس، فرانسه و ایالات متحد آمریکا پدید آمد و رشد کرد. در انگلیس مردمشناسی فرهنگی که از داشتن هدفهای استعماری نیز برکنار نبود به مطالعه اقوام آفریقایی و آسیایی دست یازید و در فرانسه عموماً مردمشناسی جنبه فلسفی به خود گرفت و به کار میدانی چندانی دست نزد.
